روزنامه اعتماد:
چهل سال از هم نشینی اش با حسن روحانی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران می گذرد. آن زمان هر دو دانشجویانی جوان بودند و حقوق مشق می کردند اما دست تقدیر سال ها بعد یکی را در دفتر ریاست جمهوری بر مسند ریاست دولت تدبیر و امید نشاند و دیگری را در دفتر وکالت. او از تیم فوتبال حقوقی ها در سال 1352 می گوید و خاطره هایش از همکلاسی آن سال ها و رئیس جمهور این سال ها. عبدالصمد خرمشاهی حالا در 64 سالگی به خود افتخار می کند که توانسته با استفاده از تبحرش در وکالت 14 نفر را از اعدام نجات دهد. او در گفتگو با «اعتماد» ماجراهای جالبی را از سال ها کار وکالت بازگو کرد. من ایستاده بودم عمری تمام قد.

دنیای وکالت برای شما از کجا آغاز شد؟ عمویتان آقای بهاءالدین خرمشاهی، نویسنده و ادیب مشهوری هستند. چرا شما راه عمویتان را در پیش نگرفتید؟

- من و بهاءالدین از نوجوانی کنار یکدیگر زندگی کردیم و سال ها در منزل پدر بزرگم که باغ بزرگی در قزوین بود زندگی می کردیم. پدر بزرگم خودش وکیل بود. البته قبلا روحانی بود اما به لحاظ درجه اجتهاد که داشت وکیل پایه یک شده بود. او یک وکیل مقتدر، با سواد و با اندیشه بود و الگویی شد برای من. از این گذشته پدرم هم قاضی بود و بعد وکیل شد و حدود نیم قرن در کار حقوق بود و خدا را شکر هنوز هم در قید حیات است. در چنین شرایطی من با دنیای حقوق و دادگاه و دادسرا آشنا شدم و عشق و علاقه خاصی نسبت به وکالت در من ایجاد شد و راه نیاکانم را ادامه دادم و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شدم و تا مقطع کارشناسی ارشد درس خواندم. در ادامه خواستم برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم اما نشد. تا اینکه در دره گز خراسان ابتدا بخشدار بودم و بعد در جاهای مختلف شهردار و فرماندار شدم اما در همه این سال ها چشمم دنبال وکالت بود. این نکته هم جالب است که در خانواده ما چهار نسل وکالت وجود دارد. یعنی به جز پدر و پدربزرگم فرزندان من هم وکیل هستند و من به آینده شان امیدوارم.



از همدوره یی هایتان در دانشکده حقوق کسی را به خاطر دارید؟

- بله. بیشتر هم دوره ای هایم افراد معروفی شدند. یکی از معروف ترین آنها آقای روحانی، رئیس جمهور است. به جز ایشان آقای عزیز محمدی، رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران که قاضی معروفی است هم همکلاسی من بود. هر دو عضو تیم فوتبال دانشکده حقوق بودیم. ایشان هافبک چپ و من هافبک راست بازی می کردم. هافبک وسط ما هم دکتر حسین آقایی نیا از اساتید برجسته حقوق بودند. دانشکده حقوق افراد معروفی داشت. مثلا هادی طاووسی دروازه بان تیم بود. آقای «کوزه کنانی» کاپیتان تیم ملی بود و در دانشکده حقوق درس می خواند. آقای علی میرزایی که مدیرعامل پرسپولیس بود هم مدتی دروازه بان بود. آقای غلامعلی ریاحی هم دفاع تیم ما بودند. حالا سال ها گذشته و هر کدام از دوستان برای خودشان چهره های معروفی شدند. اخیرا یکی از مستندسازان می خواهد درباره من و آقای عزیز محمدی فیلم بسازد. چون ایشان بیشترین احکام قصاص را صادر کرده اند و من بیشترین دفاع را از متهمان به قتل انجام داده ام.

آیا از دوران تحصیل با آقای روحانی خاطره ای دارید؟

- آن دوران هر روز یکدیگر را می دیدیم و هیچ کس فکر نمی کرد که ایشان سال ها بعد رئیس جمهور شود و من هم وکیل. دوران خوبی بود. البته بعد از اینکه ایشان وارد مجلس شد و در شورای عالی امنیت ملی بود سالی یک مرتبه 10، 15 نفر از دوستان را دور هم جمع می کرد اما خاطره ای که برایتان تعریف می کنم. برای قبل از انتخابات ریاست جمهوری است. جلوی کتابخانه دانشکده حقوق ایستاده بودم که آقای روحانی در حال ورود به دانشگاه بود. جمعیت زیادی همراه با ایشان بود. من برای اینکه اگر ایشان بخواهد احوالپرسی کند برایشان سخت است. صورتم را برگرداندم تا ایشان من را نبیند اما چند لحظه بعد آقای روحانی آمدند و دستم را گرفتند و به شوخی گفتند: «آقای خرمشاهی هنوز داری در دانشکده حقوق درس می خونی. همه خندیدند و من گفتم چه کنم شما می خواهی رئیس جمهور بشی اما من هنوز حقوق می خوانم.»

چه زمانی به طور رسمی وکیل شدید؟

- در نخستین دوره آزمون کانون وکلا بعد از انقلاب شرکت کردم و قبول شدم و از سال 68 تا به حال مشغول وکالت هستم و این شغل را بسیار دوست دارم و برایش احترام قایلم. گاهی شده دو شب پشت سر هم نخوابیدم. گاهی تا صبح لایحه نوشتم. گاهی استرس ناشی از کار حالی برایم باقی نگذاشته. برخلاف شغل قبلی ام، عاشق این کار بودم و بالاخره رسیدم به همان چیزی که می خواستم. هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش.

چطور شد سراغ پرونده های کیفری رفتید؟

- از همان ابتدا هم به کارهای کیفری علاقمند بودم و کارهای حقوقی مثل چک و سفته و طلاق زیاد من را جذب نمی کرد. بیشتر دنبال کشف حقیقت بودم. مثلا می دیدم که جوانی در یک قدمی چوبه دار است و می گوید بی گناه است و وکیلش نتوانسته بی گناهی اش را اثبات کند. اینها من را ناراحت می کرد که صدای چنین افرادی به همه جا می رسد اما گوش شنوایی نیست. فکر کردم که اگر قرار باشد که من از این حرفه خودم توشه ای از نظر وجدانی داشته باشم، این است که بروم سر وقت آدم هایی که بر اثر اتفاق دچار حادثه ای شده اند و کسی را ندارند که از آنها دفاع کند. این اوج هدف من بود که گرهی از کار کسی باز کنم. به همین دلیل هم شد که من سال ها دنبال گرفتن حق دویدم. خیلی از دوستانم وضعیت مالی بسیار بهتری از من پیدا کردند اما من زیاد دنبال مسائل مالی نبودم و تا اندازه ای که امرور معاش بکنم و زندگی ام را بگذرانم اما آن چیزی که در این سال ها به دست آوردم و خودم را اقناع کرده است این است که در این دست آوردم و خودم را اقناع کرده است این است که در این سال های طولانی چند نفری را از اعدام نجات بدهم.

سال ها قبل گفته بودید 7 متهم به قتل را از مرگ نجات داده اید. طی این سال ها این تعداد بیشتر شده یا نه؟

- بله، بیشتر شده و به 12 نفر رسیده است. اسامی همه شان را یادم نیست اما وکالت «افسانه نوروزی»، «کبری رحمانپور» که به عروس 20 ساله معروف بود، «فاطمه مطیع» که قدیمی ترین زندانی زن بود. «سمیه»، «سمیرا»، «نازنین تشکری»، «محمد عیاشی» و چند نفر دیگر که حالا اسامی شان درست یادم نیست را قبول کردم و به لطف خدا از قصاص نجات پیدا کردند و آزاد شدند.

در این بین حتما چند نفر از موکلانتان هم مجازات شده اند. درباره آنها هم صحبت کنید.

- بله. متاسفانه یکی از آنها «دل آرا دارابی» بود که هر وقت یادم می افتد ناراحت می شوم. شهلا بود که متاسفانه اعدام شد. باید این توضیح را بدهم که شهلا تقریبا پرونده اش بایگانی شده بود و قوه قضاییه اصراری به اجرای حکمش نداشت اما خودش این اواخر بی تابی می کرد و می خواست زودتر تکلیفش معلوم شود. او اصرار کرد که پرونده دوباره به جریان بیفتد. فکر می کرد ناصر او را می بخشد اما روز اجرای حکم و در لحظه آخر فهمید ناصر رضایت نمی گیرد و رضایت هم نمی دهد. آنجا بازی را باخت اما دیگر دیر شده بود. با وجود اینکه چند نفر از موکلانم اعدام شده اند اما خوشبختانه تعداد نجات یافته ها از اعدام شده ها بیشتر است. البته خیلی ها هم هنوز بلاتکلیف هستند و امیدوارم آنها هم نجات پیدا کنند. فعلا کفه نجات یافتگان سنگین تر است.

 حسن روحانی


معروف است که عبدالصمد خرمشاهی همیشه وکیل مدافع متهمان است، نه شاکیان. خودتان در این باره چه نظری دارید؟

- به نظرم شاکی یا مدعی خصوصی از طرف دادستان حمایت می شود و قاضی دادگاه هم بعد از صدور کیفرخواست نسبت به شاکی نگاه حمایتگرانه دارد و این متهم است که یار و زبان حقوقی در کنارش نیست. حالا اگر فرشته عدالت یک طرفش وکیل شاکی است و نماینده دادستان یک طرف هم باید وکیل متهم باشد تا توازن حقوقی ایجاد شود. من تا به حال وکیل اولیای دم نشده ام چون دوست نداشتم کسی را ببرم بالای چوبه دار ولی همیشه این طرف قضیه آماده بودم که از متهمان دفاع کنم. این برایم خوشایندتر است.

اما شما اخیرا در پرونده معصومه عطایی که پدرشوهرش به رویش اسید پاشیده وکیل شاکی شدید و درخواست قصاص کردید. این پرونده و دفاع از شاکی چه تفاوتی داشت که پذیرفتید؟

- در معدود پرونده هایی قربانی پرونده به شدت مظلوم واقع می شود. هدف وکیل در کنار قاضی اجرای عدالت است. حالا قطع نظر از اینکه من نمی خواهم کسی قصاص شود و در این پرونده، قصاص خواسته خود معصومه است اما وقتی احساس می کنم در پرونده ای یک نفر مظلوم واقع شده کمک می کنم. فکر می کنم اسیدپاشی بدتر از قتل است. در این پرونده می خواهم یاور قربانی باشم. ایستاده ام تا حقش را بگیرم اما در مرحله قصاص خود معصومه تصمیم می گیرد که چکار کند. یا گاهی پرونده هایی مثل آدم ربایی و تجاز به عنف به من پیشنهاد می شود اما قبول نمی کنم. متهمانی که پرونده هایشان را قبول کرده ام هم آسیب پذیر بودند و هم ضعیف. بیشتر وکیل کسانی شدم که بر اثر یک اتفاق ناخواسته وارد یک ماجرا شدند و خودشان هم قربانی بودند. تک تک پرونده ها برای خودشان دلایل خاصی دارد.

شاید بشود از شما به عنوان رسانه ای ترین وکیل یاد کرد. رسانه ها در موفقیت شما چه نقشی دارند؟

- به نظرم رسانه ها زبان گویای مردم هستند. خوشبختانه خبرنگاران خوبی داریم و و رسانه ها وقایع را مثل آینه بازتاب می دهند. مثلا در پرونده کبری رسانه ها دقیقا آنچه واقعیت داشت را منعکس کردند. صدای رسانه ها صدای مردم بود و این صدا را قوه قضاییه شنید. در پرونده افسانه رسانه ها زبان گویای وجدان جمعی جامعه بود و این صدا را قوه قضاییه شنید. من ارتباطم با خبرنگارها خوب است. کمتر خبرنگاری است که در زمینه حادثه قلم بزند اما دفتر من نیامده باشد. در این سال ها تا جایی که توانستم درباره پرونده هایم خبررسانی کردم و رسانه ها هم کمک کردند. همه اینها دست به دست هم داده تا اخبار بدون کم و کاست مطرح شود. البته خودم سعی کردم که مبادا کسی قهرمان شود حتی خیلی جاها نقاط ضعف موکلم را گفته ام و دوست نداشتم از یک متهم قهرمان ساخته شود اما واقعیت های موجود در پرونده بوده که انعکاس پیدا کرده و متهمی سر زبان ها افتاده است. مثلا کبری قربانی جامعه بود و برای نجات از فقر این مسائل برایش پیش آمد. و الا نمی خواست این مشکل پیش بیاید. درباره کبری خدا می داند که چقدر مطلب نوشته و چقدر سمینار و همایش برگزار شد تا این موضوع بررسی شود. پرونده عجیبی بود و بحث به اینجا رسید که خیلی از متهمان خودشان قربانی جامعه هستند و معلول علل و عوامل و کاش در دادگاه کیفری هم هیات منصفه داشتیم و مثلا کبری را با خفاش شب در یک ردیف نگذاریم و بگوییم هر دو قاتل هستند. این نقش رسانه ها را نشان می دهد.

برخی افراد، حتی مسئولان نسبت به صفحه حوادث روزنامه ها بدبین هستند و معتقدند صفحه حوادث ترویج خشونت می کند. در این خصوص شما چه نظری دارید؟

- بله همانطور که گفتید برخی جرم شناسان نسبت به مطبوعات بدبین هستند و می گویند مطبوعاتت خودشان از علت های بروز حادثه هستند و خودشان جزییات جنایت را تشریح می کنند و افرادی که بالقوه آمادگی ارتکاب جنایت دارند را پرورش می دهند و نگاه کاملا بدبینانه و سیاه نسبت به مطبوعات دارند در حالی که به نظر من اینطور نیست. فکر نمی کنم مطبوعات نقشی در پرورش مجرمان داشته باشند. اغلب صفحه حوادث جاذبه دارد و مردم می خوانند اما کمتر دیدم که این صفحه ها جرم را آموزش دهند. رسانه ها با وجود کمبودها بیشتر نقش مثبت دارند و خوب عمل می کنند.

چرا شما بیشتر وکالت خانم ها را برعهده می گیرید؟

- رسانه ها و جامعه به مردان قاتل توجهی ندارند و با اینکه بی گناه هم باشند به آنها توجه زیادی نمی شود اما نسبت به زن به عنوان جنس مظلوم و قربانی نگاه حمایتی وجود دارد. من پرونده هایی که درباره مردها داشتم کمتر از زن ها نیست اما چون اغلب این زن ها هر کدام پرونده شان انعکاس زیادی پیدا کرده همه فکر می کنند من فقط وکیل زن ها می شوم. حتی برخی روزنامه ها تیتر زدند «آقای وکیل زنان» حتی یکی از دوستان خبرنگار یک بار مطلبی به طنز نوشته بود که اگر در ایران زندگی می کنید و زن هستید و مردی را کشته اید، نگران نباشید چون وکیلی به نام خرمشاهی از شما حمایت می کند یا اینکه مدت ها قبل زنی را در قزوین اعدام کردند یکی از خانم های نماینده مجلس مطلبی نوشت که گناه این زن این بود که وکیلی مثل خرمشاهی کنارش نبود. درباره پرونده هایی مثل کبری و افسانه اغلب مردم و مسئولان کمک می کنند. مثلا همان زمان برای افسانه یکی از مسئولان عالیرتبه معاون حقوقی اش را می فرستاد و نگاه حمایتی داشت چون بحث دفاع مشروع بود و زن می خواست از ناموسش دفاع کند.

درآمد وکالت چطور است؟

- سالیان سال است که برای من فقط یک آب باریکه است اما بیشتر از آن برایم یک عشق است.

رفیق روحانی


برای بقیه همکارانتان چطور؟

- در حرفه وکالت اختلاف زیادی بین درآمد وکلا وجود دارد. حتی ممکن است یک وکیل جوان دستمزد بیشتری از یک وکیل کهنه کار داشته و بالای 300 میلیون تومان درآمد داشته باشد اما بعضی وکلای سابقه دار درآمد چندانی ندارند و ترجیح می دهند بازنشسته شوند و حقوق بازنشستگی بگیرند. هرگز درآمد وکلا قابل مقایسه نیست. مثلا شنیده ام یک وکیل تازه کار برای پرونده قتل 100 میلیون تومان گرفته است. از این پیشنهادات به من هم می شود اما من قبل از قبول کردن این پرونده ها، خودم را محاکمه می کنم که آیا وجدانم می پذیرد که چنین پرونده ای را قبول کنم یا نه.

تا به حال شده در مسیر یک پرونده از ادامه آن خسته شوید یا انصراف دهید؟

- در پرونده های قتل خسته شده ام اما پشیمان نه. چون وقتی من پرونده را قبول کردم مسئول و مکلف هستم. یکی از موکلانم مثلا روزی دو مرتبه با من تماس می گیرد و ... او با این کارش خسته ام می کند اما باز هم احساس مسئولیت می کنم.

بعد از پایان رسیدگی به پرونده ها تا چه حد وضعیت موکلان تان را پیگیری می کنید؟

- تک تک شان را اطلاع دارم. تعدادی از اینها وقتی از زندان بیرون می آیند تازه اول مشکلات است. کار و خانه و ... می خواهند. البته دوستان می گویند زیاد به این مسائل توجه نکن. خیلی از افراد عادی هم مشکل دارند.

دنیای وکالت فراز و فرودهای زیادی دارد. در کدام پرونده تان شکست خورده اید؟

- موکلی که اعدام بشود برای من شکست است. مثلا درباره دلارا من کم نگذاشتم. رئیس دادگاه قبول کرد که دوباره صحنه قتل باسازی شود اما بعدها مسائلی پیش آمد که پرونده دچار حاشیه شد و در ادامه صحنه بازسازی نشد و در نهایت دلارا قصاص شد. هر زمان که یک یاز موکلان من اعدام شده، دو سه ماه از نظر روحی به هم ریختم. من گوشت و پوست و استخوان هستم. سنگ و آهن نیستم. روحیه ام لطیف است. مثلا با کسی سال ها صحبت کرده ام و با او انس گرفته ام وقتی اعدام می شود چه حالی به من دست می دهد. این موضوع بارها اتفاق افتاده است. پرونده ها به طور مستقیم با روح و روان انسان در ارتباط هستند. از صبح صدای ناله و شیون از پشت تلفن می شنوم. باید سنگ باشم که اینها رویم تاثیر نگذارد.

در این سال ها حتما خاطرات خوشی هم داشتید. بهترین خاطره تان از دنیای وکالت چیست؟

- وقتی افسانه در دادگاه تبرئه شد گفتند باید برود زندان وسایلش را تحویل بدهد و بعد آزاد می شود. من خواهش کردم از رئیس دادگاه که اجازه بدهید افسانه دیگر به زندان برنگردد و از دادگاه آزاد شود. قاضی هم قبول کرد و من با افسانه از دادگاه بیرون آمدیم. همین که پایمان را از در دادگاه بیرون گذاشتیم یک هوای شرجی مرطوب ملایم خنک روی صورتم خورد. این هوای خوب با آن احساس آزادی که افسانه دید دیگر زنجیر به دست و پایش نیست خیلی خوب بود. افسانه باور نمی کرد. می گفت یعنی بالاخره آزاد شدم و می توانم بروم. این حالت آنقدر قشنگ بود، می شد دقیقا حس خوب آزادی را درک کرد. همانطور که من با غصه های افسانه شریک بودم با لذت خوشایندی که از در آغوش گرفتن آزادی داشت هم شریک شدم. آن روز یکی از بهترین لحظه های زندگی من بود که هیچ وقت فراموش نمی کنم.

دنیای وکالت برای شما تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کرد؟

- تا زمانی که زنده هستم کارم را ادامه می دهم. تا وقتی بتوانم راه بروم. توانایی صحبت و دفاع کردن داشته باشم. توانایی خواندن پرونده و نوشتن لایحه داشته باشم. هرگز کارم را رها نمی کنم. البته تا قیامت هم من اینطور کار کنم از نظر مالی تامین نمی شوم اما هم دغدغه آب و نان به جای خود اما این کار عشق من است و تا جایی که بتوانم ادامه می دهم.

گردآوری بیوگرافی آکاایران